پنجشنبه بیستم تیر 1387
بخشهاي منتشرنشده درددلهاي احمدينژاد با دانشجويان امام صادق(ع)
با گذشت سه هفته از ديدار دانشجويان دانشگاه امام صادق(ع) با رئيسجمهور، بخشي از درددلهاي صميمانه دكتر احمدينژاد با دانشجويان منتشر شد.
به گزارش خبرنگار «تابناك»، دكتر احمدينژاد در اين ديدار با اشاره به ايستادن دولت در بالاترين نقطه آرمانخواهي گفت: فشاري كه در اين مدت به دولت نهم وارد شده است، از مجموع فشارهايي كه پس از انقلاب به ديگر دولتها وارد شده، بيشتر بوده است.
رئيس قوه مجريه در ادامه تصريح كرد: تاكنون در يك مقاله، تئوريهاي واقعي دولت نهم مورد نقد علمي واقع نشده است.
وي همچنين در پاسخ به انتقاداتي كه برخي دانشجويان از عملكرد و رفتارهاي رحيم مشايي، رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري مطرح ميكردند، گفت: مشايي جزو اسلامشناسان كشور است و در اين دو سال، به اندازه 16 سال گذشته براي گردشگري كشور كار كرده است.

سخنراني رئيسجمهور در دانشگاه امام صادق(ع) ـ مهر 85
احمدينژاد همچنين به دفاع از بذرپاش پرداخته و گفت كه وي حوزه خودرو را مسلط به جلو ميبرد.
رئيسجمهور در پاسخ به تداوم انتقادات از برخي اطرافيان رئيسجمهور به مزاح گفت: هر كسي اشكالاتي دارد و اينها هم از اين ايرادات من هستند.
وي همچنين در اين نشست، اظهارات پيشين خود درباره مافيا و فساد را با صراحت بيشتري تكرار كرد.
گفتني است در اين نشست، رئيسجمهور به دانشجويان حاضر، وعده تأمين خوابگاه متأهلي و واريز شدن مبلغ قابل توجهي به حساب صندوق قرضالحسنه آنان براي حل مشكلات آنان را داد.
برخي نيز از دكتر احمدينژاد خواستند، برنامههاي خود را نه يك ساله بلكه پنج ساله تدوين كند، چراكه پيروزي وي در دور دوم انتخابات رياستجمهوري، قطعي است.
در حين سخنراني، دانشجويان حاضر با سر دادن شعارهايي، حمايت قاطع خود را از رئيسجمهور ابراز كردند.
ديدار دانشجويان با دكتر احمدينژاد كه از ساعت 9:30 شب آغاز شده بود، تا ساعت 1 بامداد و صرف شام ادامه داشت و رئيسجمهور اظهار كرد كه پس از اين ديدار، بايد دو ساعت روي سخنراني خود در اجلاس بينالمللي درباره اوپك گازي كار كند و فردا شش صبح نيز عازم اصفهان خواهد شد.
نوشته شده توسط تابان در ساعت 13:32 |
لینک
|
پنجشنبه بیستم تیر 1387
رنگ مو، زنى را كچل كرد
زن جوان كه در پى استفاده از رنگ مو، دچار ريزش موى شديد و بيمارى «كچلى» شده بود، با مراجعه به دادسراى جرايم پزشكى از شركت سازنده رنگ مو شكايت كرد.
به نوشته روزنامه «ايران»، «سهيلا» چندى پيش با چهرهاى افسرده و غمگين به دادسرا مراجعه كرد و از مسئولان يك شركت توليدكننده لوازم آرايشى، بهداشتى شكايت كرد.
وى در اين باره گفت: ساعتى پس از مصرف رنگ مويى كه آن را از داروخانهاى در غرب تهران خريدم، متوجه ريزش شديد موهايم شدم. به تصور اينكه رنگ مو، تقلبى بوده بلافاصله به حمام رفته و موهايم را شستم. اما در كمال ناباورى كچل شدم. در حالى كه با ديدن اين صحنه به شدت شوكه شده و ترسيده بودم، بلافاصله با شركت سازنده رنگ مو تماس گرفتم تا اينكه با پيگيرىهاى فراوان مسئولان شركت، نماينده خود را براى بررسى موضوع به خانهام فرستادند.
وى در حالى كه مدعى بود شركتشان معتبر است و تاكنون نيز با چنين مسئلهاى روبهرو نبودهاند، چند كرم تقويتى مو در اختيارم گذاشت و گفت: مطمئن باشيد پس از مصرف اين كرمها، موهايتان خيلى سريع رشد خواهد كرد. با اين حال به دليل بروز مشكلات مختلف روحى و جسمى دچار افسردگى شديد و بيمارى قلبى شده و چند روزى هم در بيمارستان بسترى شدم. حال آنكه هنوز هم به رشد موهايم اميد زيادى ندارم.
فتحالهى مطلق، بازپرس شعبه سوم دادسراى ناحيه ۱۹ - جرايم پزشكى و دارويى - نيز پس از تحقيق از شاكى، باقى مانده رنگ مو را براى بررسى دقيق در اختيار كارشناسان دارويى و بهداشتى قرار داد. كارشناسان هم پس از آزمايشهاى لازم اعلام كردند، ۸۵ درصد محتويات اين رنگ مو، كرم موبر بوده است.
بازپرس پرونده نيز با اعلام اين نظريه كارشناسى، دستور احضار مديرعامل شركت سازنده لوازم آرايشى و بهداشتى را صادر كرد.
نوشته شده توسط تابان در ساعت 13:29 |
لینک
|
پنجشنبه بیستم تیر 1387
۱۸ تیر با تاجزاده
درباره حادثه ۱۸ تیر، به نظر من مهمترین سؤالها و پاسخهای من به آنها به شرح زیر است:
۱. آیا تجمع دانشویان در اعتراض به توقیف روزنامه سلام اتفاقی، منحصر به فرد و ویژه بود؟
پاسخ این است که خیر؛ زیرا بارها و بارها دانشجویان کوی دانشگاه تهران در اعتراض به برخی تصمیمات دولتی و حکومت تجمعهای خودجوش شکل میدادند. در این مواقع معمولاً بین ۱۰۰ تا ۴۰۰ نفر از دانشجویان در کوی جمع میشدند و بعضاً با دادن شعارهایی از کوی خارج شده و تا امیرآباد، تقاطع بزرگراه آلاحمد میرفتند و سپس به کوی برگشته و متفرق میشدند. بعد از توقیف روزنامه سلام به جرم اینکه چرا طرح سعید امامی را در مورد مطبوعات افشا کرده بود، این اجتماع شکل گرفت. بعدها دانشجویی که نخستین یادداشت را برای دعوت از دیگر دانشجویان به منظور برپایی تجمع نوشته بود (اگر اشتباه نکنم اسم او آقای شفیعی بود) دستگیر شد و نزدیک به دو سال در زندان بود. نه در آن دو سال و نه در سالهای بعد تا به امروز، هیچ مدرکی دال بر اینکه این اجتماع را یک جریان سازمانیافته سیاسی شکل داده باشد به دست نیامد و بنابراین قاطعانه میتوان گفت این تجمع، تجمعی بود خودجوش و دانشجویی، مثل همیشه.
۲. آیا نحوه مقابله با آن اجتماع خودجوش دانشجویی طبیعی بود؟
مواجهه با دانشجویان تجمعکننده در مرحله اول کاملاً طبیعی بود اما در مرحله بعد غیرطبیعی، سازمانیافته و از پیش تصمیم گرفته شده بود. در مرحله اول به محض خروج دانشجوها از کوی، چون همیشه نزدیکترین پاسگاه نیروی انتظامی تعداد محدودی نیرو به محل میفرستد و با زبان لین از دانشجوها میخواهد که به کوی برگردند و خواستههایشان را از طرق قانونی پیگیری کنند و دانشجویان به همین ترتیب عمل میکنند. تا اینکه از فرماندهی نیروی انتظامی تهران بزرگ با آنها تماس گفته میشود که شرایط را همانطور که هست حفظ کنند تا فرمانده و نیروهایش به محل برسند. با رسیدن نیروهای جدید به محل با اینکه اکثریت قریب به اتفاق دانشجوها به درون کوی برگشته بودند و تعداد معدودی دم در کوی ایستاده بودند و مسئولین مربوطه کوی و دانشگاه تهران در آنجا حضور به هم رسانده بودند تا تجمع را به صورت مسالمتآمیز خاتمه دهند، برخوردهای خشونتآمیز، غیر مسبوق به سابقه و علنی مسئولان نیروی انتظامی با دانشجویان و مسئولان مربوطه موجب تحریک آنان شد و سپس بی هیچ دلیل روشنی آقای نظری فرمان حمله نیروهای انتظامی و در کنار آنها لباس شخصیها به درون کوی را صادر کرد و به همین دلیل میگویم که این حرکت، اقدامی غیرطبیعی و از قبل سازماندهی شده بود و نیروها توجیه شده بودند که به داخل کوی بروند و همهی دانشجوها را مورد ضرب و شتم قرار دهند.
۳. آیا حادثه کوی دانشگاه در حدی هست که هر سال درمورد آن سخن گفته شود و آیا این ماجرا لازم است به نقطه عطفی در حرکتهای دانشجویی بدل شود؟
جواب این است که بله، ما چنین هجوم غیرانسانی و ناموجهی را به دانشجویان کوی از ابتدای تأسیس دانشگاه تهران مشاهده نکرده بودیم. این حمله چنان تأثربرانگیز بود که هر کس که روزهای اول به کوی وارد شد و آثار ضرب و شتم را دید به شدت متأثر شد و گریست و باور نمیکرد که در جمهوری اسلامی کسی بتواند به دانشجوها به این شکل وحشیانه حمله کرده باشد و بعضی از دانشجویان را در حالت خواب و بیداری از طبقه دوم به حیاط کوی پرت کنند و موجب مجروح شدن تعداد قابلتوجهی از دانشجوها شود و روز بعد هم یک جریان پنهان اما شناخته شده، عزت ابراهیمنژاد را به قتل برساند و سپس آمران و مباشران آن تبرئه شوند و پس از مدتی مدعی، یعنی شاکی و متشاکی جایشان عوض شود. در این شرایط بزرگداشت این روز لازم است.
۴. چرا این حادثه رخ داد؟
در این زمینه تحلیلهای متفاوتی ارائه میشود؛ اما به نظر من اقتدارگراها میخواستند با یک تیر دو نشان بزنند. طبق تحلیل آنها مطبوعات و دانشگاه دو بال اصلاحات بودند که باید به هر قیمتی چیده میشدند تا پرنده اصلاحات زمینگیر شود و سرکوب آن آسان. بنابراین با توقیف غیرموجه روزنامه سلام و با سرکوب غیرانسانی دانشجوهای کوی دانشگاه تهران فضایی ایجاد کردند که انفعال بر دانشگاه حاکم شود تا چنانچه مطبوعات کشور را آن هم به استناد قانون مربوط به اراذل و اوباش و به صورت فلهای توقیف کنند کسی را یارای اعتراض کردن نباشد. کما اینکه آقای صفارهرندی وزیر ارشاد کنونی که آن زمان معاون آقای حسین شریعتمدار در روزنامه کیهان بود، پس از توقیف فلهای مطبوعات مقاله نوشت که: «ما روزنامهها را بستیم و هیچ اتفاقی نیافتاد» و نتیجه گرفت که «این روزنامهها دارای پایگاه مردمی نیستند.» از منظر وزیر ارشاد دولت آقای احمدینژاد، تیراژ مطبوعات و میزان نفوذ آنان در افکار عمومی بیانگر پایگاه اجتماعی آنان نیست بلکه به راه نیافتادن تظاهرات مردمی بیانگر آن است که روزنامه فاقد پایگاه مردمی است و مردم با توقیف فلهای مطبوعات مخالف نیستند. به نظر من روزنامه سلام و دانشگاه تهران به عنوان سمبل مطبوعات آزاد و دانشگاه مستقل سرکوب شدند تا بقیه روزنامهها و دانشگاهها حساب کار خود را بکنند.
۵. آیا فاجعهآفرینان به اهداف خود رسیدند؟
به نظر من در بخشهایی از اهداف خود به ویژه در زمینه منفعل کردن بخشهای وسیعی از دانشجویان موفق شدند ولی هرگز نتوانستند افکار عمومی را از توجه به فاجعه و حمایت از آقای خاتمی باز دارند. جالب آنکه انتخابات مجلس ششم که حدود هشت ماه بعد از فاجعه برگزار شد، ثابت کرد که اصلاحات و اصلاحطلبان هنوز حرف اول را در افکار عمومی میزدند به همین دلیل بعد از انتخابات مجلس، تصمیم گرفتند کار را یکسره و همه روزنامههای اصلاحطلب را قلع و قمع کنند. این تصمیم را با پخش فیلم مونتاژ شده آقای لاریجانی از کنفرانس برلین و فضاسازی بعد از آن آغاز کردند اگرچه حتی بعد از این کار نیز در مرحله دوم انتخابات مجلس ششم مردم دوباره به اصلاحطلبان رأی دادند. در سال بعد نیز آقای خاتمی را با ۲ میلیون رأی بیشتر به ریاستجمهوری برگزیدند. اما کاملاً مشخص بود که فضای دانشگاه در حال تغییر است و نگاه به خارج به تدریج گستردهتر میشود به گونهای که بعضی تشکلهای دانشجویی حمله آمریکا به عراق و اشغال آن کشور و سقوط صدام را بهار بغداد خواندند با این توجیه که بعد از این مردم عراق روی آبادی، آزادی و آرامش و رفاه را خواهند دید.
۶. آیا مواجهه اقتدارگرایان با فاجعه کوی در سالهای بعد، از جمله امسال منطقی بود یا خیر؟
اقتدارگرایان چند راه پیش رو داشتهاند. یکی اینکه اساساً ادعا کنند این فاجعه را دومخردادیها و اصلاحطلبان ایجاد کردند. همان حرفی که در مورد قتلهای زنجیرهای یا ترور آقای حجاریان و یا اخیراً سخنان آقای پالیزدار مطرح کردند. این ادعا مانند طرح ربایش آقای احمدینژاد توسط آمریکا و باجخواهی از ایران جز خنده بر لبان شهروندان و اظهار تأسف آنان نتیجهای نخواهد داشت. دوم آنکه پیشنهاد اصلاحطلبان را عملی کنند و گزارش دقیق کمیتهای را که شورای عالی امنیت ملی تشکیل داد و اعضای آن به تأیید رهبری نظام رسیدند و اتفاقاً به لحاظ عددی اصلاحطلبان در آن در اکثریت قرار نداشتند، مبنای مجازات مهاجمان قرار گیرد. اما آنان گزارش را کنار گذاشتند. با وجود این که شواهد روشنی از وضعیت آمران و مباشران فاجعه در دست بود از جمله نوار مکالمه آقای نظری با مسئولین کلانتری محل، ادعاهای وی در جلسه روز جمعه شورای تأمین استان تهران که چرا به داخل کوی دانشگاه حمله کردند، دستگیری و اعتراف تعدادی از لباس شخصیهایی که به درون دانشگاه وارد شده و تیراندازی کرده بودند و همینطور جریان به قتل رسیدن آقای عزت ابراهیمنژاد و سوالاتی که در مورد قاتل آن وجود داشت و در حقیقت به دلایل فراوانی اقتدارگرایان نه میتوانند اصل قضیه را منکر شوند و نه قادرند خطاهای فرماندهان مستقر در محل را توجیه کنند و نه حتی میتوانند یک دلیل برای ورود به خوابگاه دانشجویان و شکستن حریم دانشگاه ارائه کنند، پیشنهاد ما این بود که قوهقضائیه گزارش کمیته شورای عالی امنیت ملی را مبنا قرار دهد و به جرایم متخلفان رسیدگی و آنان را محکوم کند تا اثبات شود تصمیم ورود به دانشگاه خودسر و توسط فرماندهان حاضر در محل گرفته شده است نه اینکه نظام جمهوری اسلامی مورد اتهام قرار گیرد؛ اما متأسفانه نه دادگاه بر این اساس عمل کرد و نه تصمیمات درستی توسط اقتدارگراها در سالهای بعد اتخاذ شد. راه سوم که عملاً اقتدارگرایان در پیش گرفتهاند آن است که سعی کنند این حادثه را از ذهن و خاطره دانشجوها بزدایند. تلاش مذبوحانهای که از ابتدا محکوم به شکست بود. بر همین اساس امسال نیز همه دانشگاهها و حتی خوابگاهها را تا ۱۵ تیر تعطیل و تخلیه میکنند تا دانشجویان نتوانند در دانشگاه و به صورت جمعی این روز را گرامی بدارند. نتیجه آن شده است که اکنون برخی کشورهای خارجی درصدد نامگذاری هجدهم تیر بر خیابانهای خود برآمده اند.
۷. سؤال آخر اینکه چرا با همه اینکه حکومت یک دست شده است، اقتدارگراها با مسئولین وقت دولت اصلاحات از جمله بنده حاضر به مناظره درباره کوی دانشگاه نیستند؟
به نظر من علت روشن است. چون علاوه بر سؤالهای فوق که پاسخهای روشن میطلبد، اقتدارگراها نمیتوانند توضیح دهند که چرا ۹ سال پس از کشته شدن عزت ابراهیمنژاد قاتل وی شناسایی و محاکمه نشده است و چرا ۹ سال پس از آنکه عدهای در برخی از نقاط شهر آشوب کردند و مراکزی را سوزاندند، کسانی که این عمل شنیع را مرتکب شدند شناسایی و محاکمه نشدند. قبلاً هم گفتهام علت را باید در ضربالمثل چاقو و دسته آن جست. منبع:وب نوشت
نوشته شده توسط تابان در ساعت 13:7 |
لینک
|
دوشنبه هفدهم تیر 1387
ارزیابی فرشاد مومنی از جلسه اقتصاددانان واحمدي نژاد:
اراده مشخصی برای مبنا قراردادن قانون و برنامه در سخنان احمدي نژاد ندیدم
ادامه مطلب
نوشته شده توسط تابان در ساعت 21:54 |
لینک
|
دوشنبه هفدهم تیر 1387
خاتمي:
اگراصلاح طلبان ببینند که نمیتوانند از حقوق مردم دفاع کنند به چه دلیل وارد صحنه شوند؟
رییس جمهور سابق کشورمان در ديدار با جمعی از دانشجویان دانشکده های حقوق و علوم سیاسی و اقتصاد دانشگاه علامه طباطبائی تاكيد كرد: اسلامی که بنده می خواهم، اسلام پیشرفت، توسعه، آزادی و امنیت مردم است؛ اگر ما در این جهت کار کنیم و بتوانیم جایگاه مردم را مشخص کنیم و از حقوق آنها دفاع کنیم، باید کار کنیم؛ ولی اگراصلاح طلبان ببینند که نمی توانند از این حقوق و جهات دفاع کنند به چه دلیل وارد صحنه شوند؟... ادامه مطلب
نوشته شده توسط تابان در ساعت 21:46 |
لینک
|
یکشنبه شانزدهم تیر 1387
گفتوگوي سوسن شريعتي با دكتر احسان شريعتي


«همه اميدم به احسان است در درجه اول و به دو دخترم در درجه دوم. و اين كه اين دو را در درجه دوم آوردم، نه به خاطر دختر بودن آنها و امل بودن من است، به خاطر آن است كه، در شرايط كنوني جامعه ما، دختر شانس آدم حسابي شدنش بسيار كم است... سرنوشت دختراني كه از پدر محرومند تا چه حد ميتواند معجزهآسا و زمانهشكن باشد و كودكي تنها، در اين تند موج اين سيل كثيفي كه چنين پرقدرت به سراشيب باتلاق فرو ميرود، تا كجا ميتواند برخلاف جريان شنا كند و مسيري ديگر را برگزيند؟»ادامه مطلب
نوشته شده توسط تابان در ساعت 11:8 |
لینک
|
یکشنبه شانزدهم تیر 1387
ناگفته هاي موسوي لاري وزير کشور اصلاحات از 18 تير:
جنبش دانشجويي در تقابل با نظام نبود
خاتمي رئيس جمهور بي پروا گفت؛ «حادثه کوي دانشگاه تاوان کشف قتل هاي زنجيره يي بود.» از آن روز به بعد هر آن کس در پي يافتن سرنخي از عاملان و آمران قتل هاي پاييز 77 بود، به دنبال ارتباط با حادثه آفرينان تير 78 مي گشت. در اين فاصله تاريخ ايران حوادث گوناگوني را تجربه کرد که نظيرش بعد از انقلاب فقط به روزهاي پرالتهاب اوايل سال 60 برمي گردد. عبدالواحد موسوي لاري وزير کشور دولت خاتمي که بعد از وزارت 10ماهه عبدالله نوري از معاونت حقوقي و پارلماني رئيس جمهوري به برج بلند فاطمي رفت، اگرچه هر روز با غائله يي در گوشه يي از اطراف و اکناف ايران برخورد مي کرد اما شامگاه پنجشنبه خيابان کارگر شمالي و کوي دانشگاه تهران براي مديريت وي «مکان بحراني» ديگري بود. وزير کشور اصلاحات که تاکنون خيلي کم درباره آن روزها سخن گفته احساس متضادي درباره آن حوادث و آن روزها دارد. تلخي برخورد قهرآميز گروهي با دانشجويان - که در طول مصاحبه آنان را فرزندان نظام مي خواند - هنوز در خاطر او بود اما آنجا که پاي تدبير و مديريت براي مهار بحران به ميان مي آيد با افتخار از آن روزها ياد مي کند. وزير کشور اصلاحات، مديريت امنيتي و سياسي حادثه 18 تير تهران و 20 تير تبريز را يکي از درخشان ترين تدبيرهاي دولت و البته مجموعه تحت مديريتش مي داند. احساس رضايت موسوي لاري در سخنان خاتمي هم چند بار مورد تاکيد قرار گرفته، آنجا که خاتمي با غرور فرياد برآورد؛ ما بحران کوي دانشگاه را در حالي مديريت کرديم که يک گلوله از لوله اسلحه يي شليک نشد و «قطره يي خون» از دماغ کسي ريخته نشد. موسوي لاري بارها درخواست مصاحبه درباره نقاط پيدا و پنهان 18 تير را رد کرده است اما بحث هايي که در روزهاي پاياني مجلس هفتم درباره تبرئه يکي از متهمان اين حادثه مطرح شد، وزير کشور اصلاحات را ناگزير به شکست سکوت کرد.آنچه عبدالواحد موسوي لاري از روند برخورد تصميم گيران نظام در عالي ترين نهادهايسياسي - امنيتي نظام ارائه مي کند، همه آنچه اتفاق افتاده، نيست اما روايت ديگري از آن روزهاست... ادامه مطلب
نوشته شده توسط تابان در ساعت 8:31 |
لینک
|
شنبه پانزدهم تیر 1387
بار شیشه... /سیدعطاءالله مهاجرانی
با بار شیشه از راهی می گذشت، مامور راهداری با چماقش قایم روی بار کوبید و گفت" چه داری؟" جواب داد؛ اگر یک چماق دیگر بزنی هیچ ندارم! داستان تحول اقتصادی و پرداخت 90 هزار میلیارد تومان یارانه همان چماق یا چوب دوم است که قایم بر ملاج اقتصاد ما خواهد خورد.
حجم نقدینگی را دست کم تا دوبرابر افزایش می دهد و قیمت اجناس و مسکن چند برابر بالا می رود. شاید دولت تصمیم گرفته از تورم دولت موگابه عقب نمانیم... هم اکنون مهارتورم کار بسیار دشواری است و دولت تورم را مثل گرگ هاری در پیکره ی اقتصاد ایران رها کرده است. این تصمیم عجیب تحول اقتصادی، نه تنها دولت بلکه نظام را با مخاطره جدی روبرو خواهد کرد. باید گفت اقلا فکری به حال خودتان کنید...
برداشت بسیار خوش بینانه این است که دولت و رییس دولت متوجه تاثیر تصمیم اقتصادی خود نیستند. یادم هست وقتی قیمت سکه افزایش پیدا کرد و به 150 هزار تومان رسید. رییس دولت می گفت:" این که در زندگی مردم تاثیر ندارد، بشود 200 هزار تومان!" همانوقت به دوستی گفتم یک بحران اقتصادی بی مهار در انتظار ماست. وقتی هم همه از گرانی گفتند. رییس دولت نشانی میوه فروشی محله شان را داد...این نشانه ها نشان می دهد که رییس دولت با اقتصاد آشنا نیست...به همین خاطر هم با وزیر اقتصادش و رییس بانک مرکزی مشکل داشت و دارد. من هم اقتصاد دان نیستم اما تجربه 17 سال شرکت در جلسات دولت های مختلف این نکته را به من می گوید، که تحول اقتصادی ادعایی یک تصمیم ویرانگر است که ممکن است؛ سرنوشت کشور و نظام و انقلاب را دگرگون کند...در پس این تصمیم مثل افشاگری های پالیز دار داستان دیگری نباشد؟
علاوه بر آن وفتی کشور در شرایط ویژه است. و فرمانده سپاه هم احتمال حمله آمریکا را جدی تر می داند، دیگر وقت جراحی های بزرگ اقتصادی نیست که نیاز به زمان و شرایط متعادل دارد.
واما برداشت بدبینانه هم این است، اگر دولتی می خواست:
یکم :در ایران بحران اقتصادی ایجاد کند.
دوم: بحران سیاسی داخلی و خارجی ایجاد کند.
سوم: کشور را در آستانه حمله نظامی قرار دهد.
چهارم: در جنگ روانی علیه کشور بهانه های مناسب به دست دهد.
پنجم: به اعتراض های کارگری و دانشجویی دامن بزند.
ششم:نخبگان کشور را در عرصه های مختلف علمی و فرهنگی مایوس و مساله دار کند.
هفتم: با برکناری و تحقیر وزیران و استانداران و مدیران خویش، اساس مدیریت و اقتدار دولت را سست و هر دمبیل نشان دهد.
غیر از آنچه دولت فعلی انجام می داد و می دهد چه بایست می کرد؟ فقط مانده بود باور مردم به امام زمان که می آید و همه چیز درست می شود؛ همین باور هم با انتساب کار ها و دولت به امام زمان آسیب دید.http://mohajerani.maktuob.net
نوشته شده توسط تابان در ساعت 12:51 |
لینک
|
شنبه پانزدهم تیر 1387
یاران سردار!
مصلحین کرمانشاه-این روزها وبلاگ های استان کرمانشاه در بیان مواضع خود به سمت شفافیت پیش می روند . وبلاگ " یاران سردار" که ظاهرا برای دفاع از آقای کرمی راد در انتخابات مجلس شورای اسلامی فعال شد ابتدا با مشی اعتدال و میانه روی سعی در ارائه تصویری فراجناحی و معقول از خود و کاندیدای متبوعش داشت ، مردم خوب کرمانشاه هم حتما ایام انتخابات هشتمین دوره مجلس را به یاد دارند که سردار کرمی راد با ادعای فراجناحی و عدم وابستگی به هیچ جناح سیاسی برای اخذ رای مردم ، خود را از انگ وابستگی به اصولگرایان مبرا کرد و به هر حال آن زمان گذشت . وبلاگ مذکور در روزهای اخیر چهره واقعی خود را عیان کرده و در تخریب جریان اصلاحات گوی سبقت را از تخریب گران سلف خود ربوده است . این وبلاگ در آخرین یادداشت خود با عنوان " باز هم به احمدی نژاد رای می دهم ... " طبق عادت مالوف افراطیون اصول گرا ، بدون توجه به بار معنایی و مفهومی کلمات و جملات خود هر آنچه را که شایسته طیف متبوعش است نثار جریان اصلاحات کرده و با بی نزاکتی هر چه تمامتر خود را در صف جبهه " حق " و اصلاحات را در جبهه " نفاق " نشانده است . ما در اینجا نه در بیان دفاع از " احزاب اصلاح طلب " که در دفاع از " جریان اصلاحات " ناچاریم که در مقابل تحلیل های یک سویه ای که فاقد منطق سیاسی و تحلیلی است سکوت نکرده و این دوستان عجول را به نکاتی در خصوص تحلیلشان متذکر شویم . اولا منطق قدرت و حاکمیت اقتضا دارد که حاکمان و قدرتمندان در مقابل عملکرد خود و سئوال و ابهام ملت پاسخگو بوده و از فرافکنی و فرار به جلو بپرهیزند . طرفداران جناح افراطی اصول گرا به سبب ناتوانی از پاسخگویی به مردم در خصوص فشار روز افزون تورم و گرانی ، فساد و فحشای ناشی از حاکمیت انحصاری چندین ساله که بازار افشاگری هایش این روزها کانون توجه جهانیان است و همچنین بحران فرومانده و خودساخته ناشی از تحریم های خارجی و .... طبق عادت دیرینه خود دنبال دستاویزی برای توجیه ناتوانی و ناکارآمدی طیف متبوعش است تا کاسه کوزه ها را بر سر آن بشکسته و چند صباحی دیگر مسند ناتوانی خود را استمرار بخشد . این طیف که هر روز چه در عرصه داخلی و چه در عرصه خارجی بیشتر از دیروز خود را تنها و منزوی می بیند و حتی همراهی جناح معتدل و معقول اصولگرا را نیز احساس نمی کند نگران اقبال گسترده مردم از جریان اصلاحات است و در حالی که اصلاح طلبان هیچ جایگاهی را در مسند قدرت ندارند تلاش دارد تا بار مشکلات و ناتوانی هایش را متوجه آنان گرداند . وحشت افراطیون از باختن قافیه قدرت و رو شدن دست آنان برای ملت به گونه ای است که همچون افراد ترسویی که در تاریکی برای غلبه بر ترس خود آواز می خوانند ، از هر بهانه ای برای بودن و حضور خود استفاده کرده و گرد و خاک راه بیندازند . دوم آنکه دوستان ما در این وبلاگ باید این نکته را متوجه شوند که کلی گویی و بیان شعار های آرمانی و احساسی مخصوص افراد و جریاناتی است که در خارج از گود قدرتند و آنانی که برای یک دوره ، تمامی شریان های حکومت را قبضه کرده و جزایر قدرت را از وجود رقیب پاکسازی نموده اند دیگر نباید به کلی گویی روی آورند بلکه امروز روز حساب پس دادن و پاسخگو بودن در مفابل عملکرد خویش است . این که وابستگان به احمدی نژاد همه پاک و سالم و بی توجه به زخارف دنیایند ، عوامفریبی بیش نیست هنوز زمان زیادی برای بیان خیلی از واقعیت ها مانده و ماه همیشه پشت ابر نخواهد ماند . قطعا شماها در جریان معرفی وزیر پیشنهادی احمدی نژاد برای وزارت نفت ( صادق محصولی } و مشاور فعلی وی هستید که نمایندگان مجلس هفتم ثروت افسانه ای او را برملا ساخته و آن را دستاویزی برای عدم رای اعتمادش قرار دادند . در این خصوص گفتنی ها زیاد است و چنانچه دوستان ما رویه افراطی گری خویش را تداوم بخشند ناگزیر از بیان واقعیت های دیگری نیز خواهیم بود .
نوشته شده توسط تابان در ساعت 12:39 |
لینک
|
شنبه پانزدهم تیر 1387
عکس مهندس بازرگان با لباسی ساده در کارخانه صافیاد در آخرین سالهای زندگی

نوشته شده توسط تابان در ساعت 12:36 |
لینک
|
شنبه پانزدهم تیر 1387
قلمبه سلمبه های عربی رئیس مجلس
محمدعلی ابطحی
چند شب پیش آقای محتشمی در جلسه مجمع روحانیون مبارز گزارشی از فلسطین میداد. اصولاً در اول جلسه افراد خبرهای جدید و بیشتر سیاسی خود را نقل میکنند. معمولاً نوبت به آقای محتشمی که میرسد، همه میگویند حالا نوبت اخبار فلسطین و لبنان است. آقای محتشمی میخواست بگوید که حماس در غزه جا افتاده و مسلط شدهاست؛ گفت: در مورد حسم حماس در غزه باید بگویم... هنوز ادامه ندادهبود که من پارازیت انداختم که چرا شما مثل لاریجانی حرف میزنید. گفت: چطور؟ گفتم: حالا که ایشان رئیس مجلس شده و مردم بیشتر افاضات ایشان را استماع میکنند و متلذذ میشوند، بهتر میفهمند که رئیس مجلس سعی بلیغی در استفاده از کلمات عربی دارد. حسم حماس در غزه هم که آقای محتشمی میگفت مثل انبوه کلمات عربی است که رئیس مجلس به کار میبرد و من هم جوگیر شدم و مثل ایشان حرف زدم و البته باید اذعان کرد که این محاورات، افادهی کمتری در اذهان عموم دارد. آقای حداد هر چه بود اما فارسی را خیلی خوب پاس میداشت. دستمان به آقای محتشمی میرسد، درخواست کردیم از ایشان که فارسیتر صحبت کند. قبول داشت. کسانی هم که دستشان به آقای لاریجانی میرسد خوبست از ایشان بخواهند که در این جایگاه بیشتر فارسی حرف بزنند. مردم میدانند که ایشان رشته فلسفه خواندهاند و لغات قلمبه سلمبه بلدند؛ نیاز به اثبات نیست. وظیفه ریاست مجلس پاسداشت زبان فارسی است. النهایه حالا همین جوری یادم آمد که رؤسای دو قوهی قضائیه و مقننه ما در نجف متولد شدهاند.منبع:وبنوشت
نوشته شده توسط تابان در ساعت 12:30 |
لینک
|
شنبه پانزدهم تیر 1387
عذر خواهی فراموش نشدنی منتجب نیا درصدا وسیما/مسیح علی نژاد
«درست در روزهایی كه با یادداشت «آواز دلفین ها» به آسیب شناسی پدیده «نیاز» در جامعه و بهرهوری مسولان از این پدیده پرداختم و از این منظر سفرهای استانی آقای رئیس جمهور در روزنامه اعتماد ملی مورد نقد قرار گرفت، علاوه بر آقای كروبی جناب آقای منتجب نیا نیز در صفحه تلویزیون آقای ضرغامی ظاهر شدند و گوینده خبر اعلام تاسف و عذر ایشان ازچاپ یادداشت بنده را یاد آور می شد. اگر چه همان روزها از مصاحبه آقای كروبی با ایسنا و نوع موضع گیری ایشان از چاپ مقاله آواز دلفین ها در روزنامه آزرده بودم با این همه اما خوب می دانستم ملزومات كار حزبی و زنده نگاه داشتن روزنامه ، گاهی می طلبد كه روزنامه نگاری قربانی شود و با این توجیه خودم را قانع می كردم كه نه از عذرخواهی كروبی برنجم و نه از ناهمراهی دوستان اما با هزار توجیه هم نتوانستم خودم را قانع كنم كه چرا منتجب نیا وارد گود شد و به تعبیر خود از قلم به دستی ما شاكی شد وشكوه به رسانه های همسایه برد. ..... این روزهای دشوار نگرانی و سرشكستگی ایشان برای آنكه مبادا نوشته وی منجر به بستن رونامه و شرمساری در برابر روزنامه نگاران شود را من نیز تجربه كرده ام با این تفاوت كه من تریبونی به فراگیری صدا و سیمای جمهوری اسلامی و خبرگزاری ایسنا ندارم تا چون او نمك بر زخم بپاشم و نقد كنم نوشته ایشان را كه بدون هیچ قید هیچ منبع رسمی تنها با اتكا به اما و اگرها و نقل و قولها از رئیس جمهور سوالاتی را مطرح كرد كه دیگر هیچ جای دفاع برای روزنامه باقی نمی ماند. لذا در گوشه ای از این وبلاگ های فیلتر شده به نق زدن كوتاه بسنده می شود كه چرا شیخ قدرت ها و منتجب نیا و دیگران وقتی سیل میآید تا یكی را ببرد آنها دامن خویش بالا می كشند و در عین حال یك پس گردنی هم به غرق شده در آب می زنند بیآنكه بدانند این سیل همه را خواهد برد ...... حق شناس مدير مسوول اعتماد ملي هفته گذشته از شكايت مدعي العموم براي مطلب آواز دلفين ها خبر داد و در عين حال به من اطمينان داد كه از چاپ اين مطلب دفاع مي كند اما امروز كه خواندم از چاپ مطلب منتجب نيا در كسوت عضو ارشد حزب اعتماد ملي در روزنامه دفاع نمي كند دلم برايش سوخت و با اين همه دانستم كه انقدرها هم تنها نيستيم حتي اگر اقاي منتجب نيا نداند كه در دايره سياست امروز ايران هيچ فرقي بين او و من يك لا قبا نيست....» masihalinejad4.blogfa.com
نوشته شده توسط تابان در ساعت 12:19 |
لینک
|