تبليغاتX
آفتاب کرمانشاه
دنیا از نگاه یک دختر کرمانشاهی

به یاد علیرضا نوری

آری این چنین بود برادر

باران كه ‌می‌بارد، شیخ غمگین می‌شود. نه برای باران و نه برای برگ‌ریزان كه برای داغ‌هایی كه در باران دیده است:

مهرماه 1379 بود. عبدالله نوری به مرخصی آمده بود. معمولا سه روز به مرخصی می‌آمد و سه روز هم مرخصی‌اش تمدید می‌شد. مادرش همین سه روز را مغتنم می‌شمرد و از اصفهان به تهران می‌آمد تا چند روزی بیرون از زندان با فرزندش باشد اما قبل از آنكه سه روز مرخصی اولیه شیخ به پایان برسد به اصفهان بازمی‌گشت. می‌گفت دل ندارم كه تو را در راه زندان ببینم. دوست ندارم كه ببینم كه آمده‌اند تا فرزندم را به اوین ببرند.

 بارها در راهروهای زندان تا عبدالله نوری را دیده بود با عتاب و خطابی- كه معلوم نبود خطاب به كیست؟! – گفته بود: آخر من باید تو را اینجا ببینم؟ آخر من پس از این همه سال طعم شهادت فرزند چشیدن و دیدن وزارت دیگر فرزندم باید به اوین بیایم؟ 

در آن مهرماه بارانی اما عبدالله نوری مادرش را به ماندن در تهران و بازنگشتن به اصفهان ترغیب كرد چه گمان می‌كرد مطابق معمول ایام مرخصی‌اش تمدید می‌شود. اما نشد. مادر ماند و مرخصی نماند و اینگونه شد كه در دل‌تنگی پاییزی روز جمعه جلوی چشمان مادر عبدالله نوری به زندان اوین بازگشت و واقعیتی كه مادر از آن فرار می‌كرد و فرزند سعی می‌كرد آن را به رخ نكشد با بی‌رحمی‌تمام خود را نشان داد.
دو روز بعد ساعت ده شب شیخ در زندان بود و در اتاقی كه به اتاق تلویزیون معروف بود تلویزیون را تماشا می‌كرد. ناگهان بلندگوی زندان اعلام كرد: آقای عبدالله نوری برای مرخصی به دفتر زندان مراجعه كند. صدای صلوات زندانیان بلند شد كه به رسم زندان برای زندانی راهی مرخصی یا آزادی صلوات می‌فرستند. اما شیخ لرزید. زندانیان از لرزش شیخ نگران شدند.

 پرسیدند چه شده؟ مگر مرخصی هم ناراحتی دارد؟ عبدالله نوری گفت این مرخصی عادی نیست؛ معمولی نیست؛ من تازه در مرخصی بودم؛ تازه از مرخصی برگشتم؛ معنای این مرخصی نابهنگام چیست جز مریضی مادر؟

اما چاره‌ای جز مرخصی نبود. لباس پوشید و به حیاط زندان قدم گذاشت. باران می‌بارید. سوار بر ماشین دادگاه ویژه روحانیت به بیمارستان قلب نزدیك می‌شد. وقتی رسید مادر در اغمای كامل بود: مرگ و زندگی‌اش به دستگاهی بند بود. عبدالله نوری دیگر مادرش را ندید. پس از دو ساعت به او اعلام كردند كه باید به زندان بازگردد.

اما علیرضا برادرش آن قدر پیگیری كرد تا روز بعد مرخصی عبدالله نوری تمدید شد. این بار مرخصی تمدید شد اما مادر مطابق معمول زودتر رفته بود تا بازگشت فرزندش به زندان را نبیند. زودتر از روزی كه مرخصی عبدالله نوری به پایان برسد. مادر در 27 مهرماه 1379 فوت كرد. دو سال بعد در هشتم آبان ماه 1381 ساعت 9 شب بار دیگر مرخصی نابهنگامی‌‌پیش آمد. به شیخ خبر دادند كه برای مرخصی آماده شود. شیخ اما گفت: مرخصی چرا؟ آن هم ساعت 9 شب! گفتند: قدرت‌الله علیخانی (نماینده مجلس ششم) دنبالتان آمده.

عبدالله نوری لباس پوشید و به حیاط زندان قدم گذاشت. باز باران می‌بارید. این بار اما نه فقط ماموران دادگاه ویژه روحانیت كه رئیس آن غلامحسین محسنی‌اژه‌ای به استقبال شیخ آمده بود. علیخانی به نوری گفت: می‌رویم مرخصی. شیخ گفت: مرخصی برای چی؟ علیخانی گفت: حالا می‌رویم متوجه می‌شوید. شیخ گفت: چرا آقای اژه‌ای آمده است؟ علیخانی گفت: برای حل مشكل تا برای مرخصی مانعی ایجاد نشود و افزود: ظاهرا پس از فوت مادر آقای غلامحسین كرباسچی شما نتوانسته‌اید در مجالس ترحیم ایشان شركت كنید.

دوستان خواسته‌اند شما در جلسه ترحیم یا یادبود ایشان حاضر شوید و به مرخصی بیایید. شیخ گفت: حالا امشب مراسم تمام شد به زندان برمی‌گردم یا مرخصی تمدید می‌شود؟ علیخانی گفت: حالا ببینیم چه می‌شود؟!
عبدالله نوری چنان متحیر مرخصی نابهنگام بود كه پاسخ‌های بریده - بریده و ناقص و ناتمام قدرت‌الله علیخانی شكش را برنیانگیخت. نوری نمی‌دانست كه علیخانی شرط كرده است كه خبر اصلی را به نوری ندهد و فقط وظیفه بیرون آوردن او از زندان را انجام دهد. دم در زندان اژه‌ای از علیخانی و نوری خداحافظی كرد و آن دو راهی خانه غلامحسین كرباسچی شدند. درخانه كرباسچی همه پیراهن سیاه پوشیده بودند؛ گوش تا گوش. قرار بود خبر را نوری از زبان كرباسچی بشنود، پس شهردار سابق خطاب به وزیر سابق شروع كرد:
مادرم كه مرحوم شد ما در قم تشییع جنازه داشتیم علیرضا هم بود.
روز بود ما در تهران فاتحه داشتیم علیرضا هم بود.
امروز هم فاتحه داشتیم اما علیرضا نبود.
غلامحسین كرباسچی سعی می‌كرد قطعات پازلش را تكمیل كند تا عبدالله نوری خبردار شود اما بهت نوری و اشك‌های كرباسچی و گریه‌های زیرلب حاضران مانع از آن بود كه عبدالله نوری اصل ماجرا را بفهمد. بهت عبدالله نوری چنان بود كه پس از این همه داستان‌سرایی كرباسچی از او پرسید:
پس علیرضا كجا بود؟ پس علیرضا كجا رفت؟ پس علیرضا كجا هست؟
كرباسچی از داستان‌سرایی بازنماند، گویی نمی‌خواست انتهای داستان را بگوید. پاسخ داد: علیرضا رفته شمال.
دست عبدالله نوری لرزید. استكان چای در دستش لرزید. علی ‌هاشمی‌رفسنجانی فهمید كه اگر كسی خبری را كه قرار است عبدالله نوری بشنود را نگوید، جمعیت منفجر می‌شود. پس خبر را گفت: علیرضا امروز تصادف كرد و فوت شد.
علی ‌هاشمی‌رفسنجانی خبر را كه داد استكان را هم از دست عبدالله نوری گرفت. نوری اما هیچ نگفت جز آن كه، كسی مرا به خانه‌ام ببرد. از خانه بیرون آمد هنوز باران می‌بارید.
علیرضا نوری در هشتم فروردین ماه 1342 در اصفهان متولد شد. همان سالی كه امام خمینی قیامش را آغاز كرد و نوزادان در گهواره‌ها را سربازان خود خواند. علیرضا فرزند هفتم خانواده پرجمعیتی بود كه 9 فرزند داشت: عبدالله، صدیقه، اسدالله، حبیب‌الله، حسین، ‌مهدی، علیرضا، فاطمه و زهرا. فاصله سنی عبدالله و علیرضا 14 سال بود و عبدالله دو سال پس از تولد علیرضا از اصفهان به قم رفت و به تحصیل در حوزه سرگرم شد و البته به قیام امام خمینی پیوست.

علیرضا در این سال‌ها در اصفهان درس می‌خواند و پس از اخذ دیپلم ریاضی در كنكور پزشكی شركت كرد و در دانشگاه اصفهان پذیرفته شد. آن سال‌ها انقلاب اسلامی‌ایران پیروز شده بود و جنگ ایران و عراق آغاز شده بود. علیرضا هم در قد و قامت یك بسیجی تمام‌عیار افزون برتحصیل در دانشگاه راهی جبهه شد و گرچه بنا به تحصیلاتش در دانشكده پزشكی می‌توانست تنها در درمانگاه‌های جبهه مشغول باشد همراه برادرانش در عملیات‌های نظامی‌شركت می‌كرد. در بسیاری از عملیات‌ها از برادران نوری چهار نفر در جبهه بودند.

عبدالله نوری به صفت نمایندگی امام خمینی در جهادسازندگی افزون بر نمایندگی مجلس شورای اسلامی ‌و ریاست كمیسیون برنامه و بودجه پارلمان معمولاً در زمان عملیات در جبهه جنگ حضور داشت، حاج‌حسین نوری فرمانده گردان جهاد از 96 ماه جنگ 85 ماه را در جبهه گذراند و مهدی نوری در كنار علیرضا در جنگ حضور مستمر داشتند تا اینكه مهدی در عملیات كربلای 3 شهید شد. عملیاتی كه در آن اسكله الامیه تصرف شد و در جمع چهار شهید داشت كه یكی از آن چهار شهید، مهدی نوری بود.
مادر نوری‌ها البته در همه آن سال‌ها از تلفن وحشت داشت.می‌گفت هر بار كه تلفن زنگ می‌زند من می‌لرزم كه خبر كدامیك از چهار برادر را می‌خواهند بدهند. علیرضا كه در جنگ آر پی جی زن شده بود پس از جنگ از كاهش قدرت شنوایی‌اش رنج می‌برد. دوره درس او از سال 1360 شروع شد و تا سال 1367 ادامه یافت. دوره تخصصی جراحی را نزد دكتر كلانتر معتمد آموزش دید و نفر اول بورد تخصصی ایران شد و سپس دوره فوق تخصص عروق را از سر گذراند. هنگامی‌كه مرگ او را در بر گرفت فوق تخصص عروق دست را نزداستادش دكتر «گوشه» می‌گذراند. 
علیرضا به هنگام مرگ عضو هیات علمی‌و استاد دانشگاه شهید بهشتی تهران بود، همان دانشگاهی كه بخشی از دوره دانشجویی‌اش را در آنجا و در انجمن اسلامی‌آن سپری كرده بود.
زمانی كه عبدالله نوری به جای مجلس به زندان رفت و علیرضا به توصیه دوستانش از جمله برادر نامزد پارلمان شد، اما برخلاف انتظار عمومی‌او به سختی در فهرست احزاب مطرح اصلاح‌طلب قرار گرفت. 
گرچه مدیران مطبوعات اصلاح‌طلب او را در فهرست خویش قرار دادند اما پس از رایزنی‌های بسیار افرادی مانند عباس عبدی (از حزب مشاركت) و محمدعلی ابطحی (از مجمع روحانیون مبارز) و علیرضا نوری یك هفته مانده به انتخابات در قعر فهرست حزب مشاركت (نفر سی‌ام) قرار گرفت. رای مردم اما علیرضا را بر صدر فهرست نشاند و علیرضا نفر سوم شد.
علیرضا در مجلس ششم به كمیسیون تخصصی خود رفت: كمیسیون بهداشت و درمان. او گرچه از دوران دانشجویی علایق سیاسی داشت اما هرگز خود را یك چهره سیاسی نمی‌دانست تا در جدل‌های سیاسی پارلمان شركت كند. همزمان با دوره نمایندگی‌اش از وظایف حرفه‌ای‌اش در مقام یك پزشك غافل نبود. ساعت‌ها مطالعه می‌كرد تا به دانش پزشكی روز جهان مجهز باشد. گاه برای بهبودی یك مریض ساعت‌ها به كتاب‌های مرجع مراجعه می‌كرد و چون از دانش ناامید می‌شد به دین پناه می‌برد. صدقه می‌داد و نماز می‌خواند و دعا می‌كرد.
علیرضا نوری در میان هم‌حرفه‌ای‌های خویش از چنان جایگاهی برخوردار شده بود كه در انتخابات سازمان نظام پزشكی نفر اول شد. گر چه پس از آن مورد بی‌مهری دوستان قرار گرفت. عبدالله نوری علت اصلی این ماجرا را شباهت علیرضا به خودش می‌داند: «مثل من حزبی نبود و از حزب خاصی پیروی نمی‌كرد. ممكن است این رفتار خوب یا بد باشد اما علیرضا اینطور بود كه به رای و تشخیص خود عمل می‌كرد.»

عبدالله نوری برای این نوع رفتار علیرضا قرینه دیگری هم به یاد دارد: «در مجلس دوم من از جدایی دانشكده‌های پزشكی از وزارت علوم و الحاق آنها به وزارت بهداشت دفاع كردم و با وجود نظر مخالف دوستان هم‌جناحی‌ام از این تصمیم دفاع كردم زیرا این تصمیم را اصولی می‌دانستم و وقتی به یك تصمیم هم برسم به سادگی از آن منصرف نمی‌شوم. آنگونه كه شنیدم عین همین اتفاق در مجلس ششم رخ داد و علیرضا به‌رغم نظر جمعی از دوستان با بازگشت دانشكده‌های پزشكی به وزارت علوم مخالفت كرد.»
علیرضا در همه سال‌های سیاست‌ورزی برادرش همراه او بود هرچند هرگز خود سیاستمدار نشد. در انتخابات مجلس پنجم، در استیضاح وزیر كشور، در راه‌اندازی روزنامه خرداد و در روزهایی كه برادرش راهی زندان شد. مرخصی‌های عبدالله نوری با رایزنی‌های علیرضا نوری به دست می‌آمد حتی اگر شیخ مخالف بود علیرضا معتقد نبود كه برادرش باید در زندان باشد.
عبدالله نوری روز فاتحه علیرضا در مسجد ارك تهران به پدرش گفت: «باید علیرضا را فراموش كنیم وگرنه دیوانه می‌شویم.» به اینجا كه می‌رسیم اشك در چشمان عبدالله نوری حلقه می‌زند گرچه غرورش اجازه گریستن را نمی‌دهد. با لهجه غلیظ اصفهانی می‌گوید: خیلی دوستش می‌داشتیم.
عبدالله نوری می‌گوید پدرم 22 سال پس از شهادت مهدی فرزند دیگرش در جبهه جنگ با عراق هنوز برایش گریه می‌كند. پس 6 سال گریستن برای علیرضا هنوز عجیب نیست.عبدالله نوری می‌گوید: خبر فوت علیرضا به پدرم نیز توسط برادران داغدارم و طی چند مرحله داده شد. قرار شد برادرانم، پدرم را به بهانه‌ای به تهران بیاورند. در راه به تدریج از تصادف علیرضا داستان‌هایی برای پدر پیر می‌گویند. دست آخر در میدان تجریش چند دقیقه مانده به خانه عبدالله نوری خبر نهایی را به استناد آخرین تماس خیالی موبایل می‌گویند: انالله و اناالیه راجعون. علیرضا رفت.
امروز علیرضا نوری 6 سال است كه در امامزاده علی‌اكبر چیذر خفته است. قرار بود او را در قبری كه سال بعد دكتر محسن نوربخش در آن آرمید، دفن كنند كه به خواست خانواده‌اش امامزاده علی‌اكبر چیذر مدفن او شد. علیرضا نوری در یك سفر كاری پارلمانی در تصادف رانندگی راه شمال، جاده چالوس درگذشت.طنز تلخ روزگار اینكه او همان كسی بود كه بستن كمربند ایمنی را ضروری می‌دانست و بر آن پای می‌فشرد اما صندلی عقب ماشین مجلس كه او را به جاده چالوس برد كمربند ایمنی نداشت. دیگر نماینده مجلس همراه علیرضا نوری در سفر كاری به شمال چند بار به او اصرار كرد كه در صندلی‌ جلوی ماشین بنشیند اما او نپذیرفت كه اگر می‌پذیرفت مانند آن همكار خود زنده می‌ماند اما قسمت بود كه علیرضا در صندلی عقب ماشین بنشیند و كمربند نباشد تا به قول بغض‌آلود عبدالله نوری: 
«خونش بهای آزادی برادر شود.» علیرضا شوخ هم بود، گاهی در كنار پدر و مادر می‌نشست و از آنها می‌پرسید كه چرا 9 فرزند به دنیا آورده‌اند؟ و وقتی می‌شنید كه اگر 9 فرزند نداشتیم تو هم به دنیا نمی‌آمدی، می‌گفت: «من كه اصل‌ام. شما باید دو فرزند بیشتر به دنیا نمی‌آوردید داداش (شیخ عبدالله) و من. تازه داداش را هم برای این به دنیا می‌آوردید كه پارتی من باشد!»
اما دست روزگار این بود كه علیرضا پارتی عبدالله شود. با درگذشت علیرضا نوری، عبدالله نوری هم به زندان بازگردانده نشد. و چنین شد كه مرخصی شب بارانی هشتم آبان‌ماه 1381 به آزادی عبدالله نوری منتهی شد. 
عبدالله نوری وزیر كشور دولت هاشمی و خاتمی در میانه عصر اصلاحات راهی زندان اوین شد، پس از آنكه در دادگاه روزنامه خرداد، از خود دفاعی جنجال‌برانگیز كرد . در زندان بود كه برادر او علیرضا نوری در حادثه تصادف از دنیا رفت و گویی تقدیر عبدالله نوری چنان بود كه مرگ برادر مسبب آزادی او از زندان باشد. عبدالله نوری شش سال پس از در گذشت علیرضا خاطرات خود از آن روزهای سخت مرگ برادر را روایت می‌كند.منبع:شهروند امروز

نوشته شده توسط تابان در ساعت 8:52 | لینک  | 

مادر سيدمحمد خاتمي

بعد از اين‌كه پسرم به من گفت "فدا شدن من بهتر از اين است که کشور از بين برود" راضي شدم سيدمحمد در انتخابات حضور يابد

به گزارش خبرنگار «موج سوم»، حکيمه ضيايي اردکاني، مادر سيدمحمد خاتمي و همسر مرحوم آيت‌الله روح‌الله خاتمي در حاشيه مراسم بيستمين سال‌ياد همسرش در اردكان يزد در پاسخ به اصرار تعدادي از شركت‌كنندگاني كه جوياي نظرش درباره نامزدي فرزندش در انتخابات رياست جمهوري دهم بودند، گفت: قبلاً راضي به حضور فرزندم در انتخابات آينده نبودم، ولي بعد از اين‌كه به من گفت "فدا شدن من بهتر از اين است که کشور از بين برود" راضي شدم سيدمحمد در انتخابات حضور يابد و اكنون نيز اگر صلاح ببيند كه در انتخابات شركت كند بر خلاف قبل، رضايت قلبي دارم.

نوشته شده توسط تابان در ساعت 8:39 | لینک  | 

چه كسي دكتر را فروخت؟

كيوان مهرگان
K_mehregan83@yahoo.com

محمدرضا رحيمي معاون احمدي نژاد در امور مجلس اين روزها كمتر آفتابي مي شود،حتي خبري از تلاش وي براي جلب موافقت نمايندگان در روز راي اعتماد سومين وزير كشور منتشر نمي شود.غيبت معاون پارلماني رييس جمهور مشكوك به نظر نمي رسد؟

****

ماجرا از روزي آغاز شد كه محمود احمدي نژاد با روشن شدن نتايج انتخابات مجلس هشتم،ناخرسندي خود را از عملكرد مصطفي پور محمدي در وزارت كشور ابراز كرد.احمدي نژاد كه طاقتش براي كنار گذاشتن پورمحمدي تا شده بود،او را در وسط انتخابات مياندوره اي كنار گذاشت.براي جانشيني وي گزينه هاي متعددي روي ميز احمدي نژاد  بود.اما هيچكدام نتوانستند اعتماد وايمان وي را به خود جلب كنند،حتي سيد مهدي هاشمي.
از ميان گزينه هايي كمتر مطرح.احمدي نژاد نيم نگاهي به علي كردان داشت اما از سابقه نزديكي او با علي لاريجاني واهمه داشت. محمد رضا رحيمي كه از ترديد هاي احمدي نژاد باخبر شد رفت و واسطه شد تا با ذكر سوابق كردان برترديد هاي احمدي نژادد فايق  آيد. اين درحالي بود كه محمود احمدي نژاد پيش از اين تلفني با علي لاريجاني درباره كس ديگري سخن گفته بود.و لاريجاني مطمئن بود كه كردان اگرچه به احمدي نژاد نزديك شده اما از سوي رييس جمهور براي وزارت كشور معرفي نمي شود.اين جمله لاريجاني در كنفرانس پس از استيضاح كردان گوياي همين واقعيت است. آنجا كه در پاسخ به خبرنگاري گفت:اصل پيشنهاد از جانب من نبود.قبلا درباره كس ديگري با من صحبت شده بود اما آقاي كردان را معرفي كردند كه براي من تعجب آور بود(جرايد/15/آبان)

در هرحال لاريجاني مات بازي احمدي نژاد شده بود.او به خوبي از سوابق كردان آگاه بود اما مي دانست بيان كمترين خبري در باره سوابق وي به ضد خود تبديل مي شود.لاريجاني هم از مدارك علمي كردان آگاه بود هم از او اخبار واطلاعات ديگر ي داشت كه مي توانست  با بيان درگوشي آنها در بين چند نماينده آنها را عليه كردان تحريك كند اما لاريجاني كه از واكنش هاي عريان احمدي نژاد به خوبي آگاه بود ترجيح داد بازي را با حركت بدون توپ پيش ببرد وفقط سكوت كند.

وقتي حلقه توكلي،حسينيان ومطهري عليه كردان تشكيل شد لاريجاني بازهم در عمق بازي وارد نشد او همچنان از واكنش عريان احمدي نژاد هراس داشت.اوج بازي لاريجاني زماني بود كه در برابر  پيشنهاد احمد توكلي والياس نادران براي برگزاري جلسه غير علني يك تنه مقاومت كرد.به نظر مي رسيد تن دادن لاريجاني به جلسه غير علني به معناي پذيرفتن سوابق معاون سابق خود بود و او با شناختي كه از پسر خاله(توكلي) وبرادر زن(مطهري) خود داشت مي دانست كه آنان رازهايي كه درسينه دارند را در جلسه اي كه همه به آن گوش مي دهند باز نخواهند گفت.تا اينجا لاريجاني به خوبي بازي كرده بوداو منتظر يك اتفاق بود.

بعد از راي اعتماد

لاريجاني از تغيير موضع كردان هيچ تعجب نكرده بود. اما نمي توانست هم بپذيرد كسي كه در دامن او رشد يافته بود اينگونه به سمت رقيب پرواز كند.مرور سوابق كردان نشان مي دهد كه او از ماني اوج گرفت كه با لاريجاني پيوند خورد. ابتدا با او به وزارت ارشاد رفت وبعدتر كه لاريجاني به صندلي رياست سيما جلوس يافت كردان را به خود به معاونت امور مالي واداري سازمان برد تا كردان پرواز بلند خود را آغاز كند.

لاريجاني ،كردان را دست پرورده خود مي دانست وبراي او تحملش ساده نبود؛اين نيرو  كه از نظر مديريتي دربين اصولگراها اعتماد به نفس بالايي دارد به راحتي از كف برود.براي همين بود وقتي روح الله حسنيان از تبحر امنيتي خود بهره جسته بود وبا دوسه پرسش كليدي كردان را آچمز كرده وآنچه را كردان در جمع محدود ياران گفته  در صحن باز گفت؛لاريجاني سناريوي ديگري را استارت زد واز اين به بعد با بازيگران فعال استيضاح همدلي بيشتري نشان مي داد چون دفاعيات محمد رضا رحيمي وتلاشهايي كه دولتي ها براي كردان كرده بودند او در بين مردم به عنوان وزير  احمدي نژاد مشهور شده بود وهر اتفاقي از اين پس را به اسم احمدي نژاد قلمداد مي كردند.

وقتي استيضاح در دستور كار قرار گرفت احمدي نژاد بازي لاريجاني را فهميده بود براي همين برعكس همه استيضاح هاي تاريخ كردان را به تنهايي به ميدان فرستاد. همه مي دانند كه حضور وزراي ديگر كابينه در جلسه استيضاح يك وزير بيش از هر چيز بار رواني دارد وتنها نماندن وزير موجب قوت قلب وي مي شود تا بهتر در برابر مخالفان از خود دفاع كند.اما احمدي نژاد به مشاورانش هم اجازه نداد به پارلمان برود.نقل قول يكي از نزديكان احمدي نژاد در شب قبل از استيضاح كه خواهان كنار گذاشتن كردان توسط رييس جمهور بودند گوياي واقعيتي انكار ناپذير از رقابت لاريجاني واحمدي نژاد است.آن فرد به نقل از رييس جمهور در توجيه مقاومت در برابر درخواست ها براي  استعفا يا عزل كردان گفت":آقاي احمدي نژاد مي گويد،كردان از فضا نيامده 30 سال است كه در اين مملكت پست هاي حساس داشته حتي معاون خودشان بوده،حالا كه از آنها بريده وبه اين طرف آمده اين همه خلاف داشته است"

كردان-لاريجاني-احمدي نژاد

كردان به قول احمدي نژاد از فضا نيامده است.او در همين نيروها رشد يافته.مدتها در قوه قضاييه بوده،مدتها در صداوسما بوده وبعد هم به وزارت نفت رفت.

از يك نگاه كردان همان لاريجاني ولاريجاني همان احمدي نژاداست.آنها وجوه مشترك زيادي دارند كما اينكه در 8 سال رياست جمهوري خاتمي اين سه در يك جبهه و دوشادوش هم عليه اصلاح طلبان مبارزه مي كردند.احمدي نژاد از شاكيان پرونده سلام،لاريجاني ترتيب دهنده برنامه چراغ ونمايش دهنده كنفرانس برلين وكردان معاون وي بوده است.آنچه در گذشته رخ داده مساله دعواي دو طرف درگير(احمدي نژاد-لاريجاني)نيست .دعوا در زمين آينده رقم مي خورد.فقط يك قرباني نياز داشت كه كردان دم دستي ترين آنها بود.

كنفرانس تبرئه

كنفرانس خيري كه لاريجاني بعد از ذبح كردن كردان ترتيب داد معلوم نبود با غيبت احمدي نژاد چه توجيهي دارد، مضافا اينكه لاريجاني از زمان آغاز رياست مجلس به بعد از رو در رو شدن با خبرنگاران ابا داشت.پاسخ هاي هوشمندانه لاريجاني به پرسش هاي خبرنگاران؛مانند"مجلس روي مباني اصولي با جديت ايستادگي دارد و دراين زمينه با كسي تعارف نداد"يا اين جمله"مجلس هشتم(به تعبيري لاريجاني)در راست كردن كجي ها با كسي معامله ندارد"گوياي يك معامله پر هزينه بود.

اين كس كه مي تواند باشد جز رقيب ديروز،امروز وفردا؛محمود احمدي نژاد واين معامله چه مي تواند باشد؟

نوشته شده توسط تابان در ساعت 8:31 | لینک  | 

رفسنجاني: بسيج فراجناحي عمل کند

هاشمي رفسنجاني  روز بسيج مستضعفان را ابتکار بسيار ارزشمند حضرت امام (ره) دانست و گفت: آن روزها کسي به مانند امام به اوضاع کشور واقف نبود به همين دليل بر اساس دورانديشي حضرت امام (ره) بسيج مسضعفان تاسيس شد.
وي تصريح کرد: حدود ده ماه پس از پيروزي انقلاب بسيج مستضعفان که بسيج 20 ميليوني نام گرفت،‌‏ تاسيس شد و واژه مستضعفان به اين دليل که در قرآن نيز بر آن تاکيد شده است و پيروزي آن را بر مستکبران بشارت داده است، به واژه بسيج اضافه شد.
رئيس مجلس خبرگان رهبري با بيان اينکه اولين ميدان آزمايش نيروهاي بسيجي در جنگ اتفاق افتاد، گفت: ‌‏در آن زمان ارتش ما به طور کافي آماده نبود و سپاه نيز بسيار جوان بود و به همين دليل بسيج به کمک اين نيروها آمد و توانست نقش موثري در جنگ ايفا کند.
وي با بيان اينکه صف کشي و خط شکني را بسيج انجام داده بود، در طول ايام جنگ نيروهاي بسيج شهدا و جانبازان و مفقوداني از آنها در جامعه بر جاي ماند و هر چه توانستند در دفاع از اسلام و انقلاب انجام دادند. بعد از جنگ هم در دوران سازندگي بخش مهمي از کار را نيروهاي بسيجي انجام دادند و بيش از هزار طرح توسط اين نيروها انجام پذيرفت و امروز هم مساله بسيج سازندگي در همه ارکان بسيج مطرح است و قدرت بالاي سازندگي را در بين اين نيروها وجود دارد.
امام جمعه موقت تهران خطاب به مسوولان بسيج گفت: مسوولان بسيج بايد به گونه‌‏اي عمل کنند که اين نيروها فراجناحي عمل کنند و در خدمت اسلام و انقلاب باشند.
وي تصريح کرد: مردم هم خود را بسيجي مي‌‏دانند و آنها هم بايد خود را از ملت جدا ندانند.
هاشمي رفسنجاني به نيروهاي بسيج توصيه کرد:‌ با تعميق بخشيدن به دانش خود و همچنين برخورداري از علوم روز در تمامي عرصه‌‏ها پيشتاز باشيد.

نوشته شده توسط تابان در ساعت 8:13 | لینک  |